خرید بک لینک
یادمه بچه بودم بابام میگفت الان ساز زدن یاد میگیرید..یه روزی تو زندگی دلتون میگیره و میشینید ساز میزنید و حال میکنید... . . . الان میفهمم چی میگفت امشب بعد مدتها دست به ساز شدم..سازی که حالا خیلی شکسته و داغون شده.. زدم وخوندم و با تمام سلول های بدنم معانی اشعارو درک کردم و بخودم نسبت دادم: گل گلدو

برچسب: نویسنده: آوا کاشفی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 17:52

سلام

گاهی هررفتاری میکنم جواب نمیدهوو

همسرم روزه میگیرخ و میگم شاید از گشنگی باشه ولی یرچیزهای کوچک عصبی میشه و قهرمیکنه..

تازه میگه چون بارداری رعایتتو میکنم..

بخدا من ارومم ولی اون زود جوش میاره..

وقتی هرازگاهی جایی هم میریم همه ش نگرانم نکنه از جا در بره :(

راستی پسرم خیلی جنب و جوش داره :)

برچسب: نویسنده: آوا کاشفی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 13:34

سلام..

مدتی است خاطرات روزانه را در دفتری می نویسم و کمتر اینجا میاموو

باید بگم که اوضاع خوبه و کمی شلوغ شده سرمون..دفاع همسرم نزدیکه و من هم در حد توان کمکش میکنم..تایپ و ترجمه و البته تقویت روحیه..

ایلیای من خیلی شلوغکاره و دائم ورزش میکنه..:)

وقتی بیاد باباش دکتر شده و من باین موضوع افتخار میکنم

دعا میکنم روابط آدما هر روز بهتر از قبل بشه...

برچسب: نویسنده: آوا کاشفی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:16

دیروز قرار بود همسرم پیش دفاع داشته باشه و من برای هفته بعد که دفاع نهایی بود کلی برنامه داشتم.. از اینکه گل و کادو بخرم تا اینکه خانوادم بیان و همه این روز رو شاهد باشیم.. منتظر بودم از اون لحظات فیلم بگیرم و بعد کلی عکس .. تا دلی از عزا دربیارم و از یکی از مهمترین وقایع زندگیمون عکس های خوب داشته

برچسب: نویسنده: آوا کاشفی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:16

صفحه بندی